بدرود
دل بستن جرمم بود
دل کندن سرنوشتم
(حسام)
بلاخره به وعده ای که بهتون داده بودم خیلی زود عمل کردم .
تمام وبلاگو براتون دانلود کردم و تو یه فایل زیپ براتون گذاشتم تا دانلودش کنید و لذت ببرید .
مطمعنم که خیلی خوشتون میاد .
اینم یه هدیه کوچیک از طرف من برای دلای بزرگتون تا همیشه به یادم باشید .
اینم لینک دانلودش :
http://parsaspace.com/download.aspx?file=macman/hessam161.rar
و اینم برنامه Winrar برای اون دوستایی که نمیتونن فایل زیپو باز کنن :
http://macman.parsaspace.com/Setup.exe
زندگی درک همین امروز است
ظرف دیروز پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغم کردی
آخرین فرصت همراهی ماست
بدرود
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
میخوام در وبلاگو تخته کنم
بعد از سه سال وبلاگ نوشتن میخوام در وبلاگو تخته کنم .
خیلیاتون فقط از جولوی وبلاگم رد شدید و صدای گریه و شیون شنیدید و یه سر گوشی آب دادیدو رفتین .
ولی بعضیاتون خیلی مردین خیلی با مرامین از اینکه به حرفام گوش دادین از اینکه دل به دلم دادین از اینکه باهام خندیدین باهام گریه کردین و از اینکه دوستای خوبی بودین ازتون خیلی ممنونم .
من اینجا دوستای زیادی پیدا کردم که مث خودم بودن . ستاره های قشنگی که آسمون بدون وجودشون هیچ زیبایی ای نداره .
شاید خیلیاتون عین خیالتونم نباشه ولی میدونم خیلیاتونم از بسته شدن وبلاگ ناراحت میشین .
ولی باور کنید واسه خودم از همه سختره . خط به خط این وبلاگو عاشقونه دوست دارم .
دیگه باید از این به بعد غصه هامو بریزم تو دلم .
ولی این آخرین خداحافظی من نیست .
میخوام قبل از اینکه برم به همتون یه کادوی قشنگ بدم .
مخصوصاً به اونایی که وبلاگمو دوست دارنو از مطالبش لذت میبرن .
شایدم ۲ تا .
آخه دومیش خیلی سخته .
ببینم چی میشه .
حالا کادوم چیه ؟
بماند .
دارم براتون آمادش میکنم .
فقط همینو میگم که تا حالا ندیدم کسی چنین کاری بکنه .
ولی من چون خیلی شماهارو دوست دارم و میدونم همتون دلقشنگین میخوام این هدیه رو بهتون بدم .
یه یادگاری با ارزش که همیشه به یادم باشید .
منتظر سورپرایزم باشید . خیلی زود اماده میشه چون خیلی زود باید برم .
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
مبارک باد
تولد تولد تولدت مبارک .
مبارک مبارک تولدت مبارک .
بیا شعمارو ......
آخ ببخشید .
آدم عاشق که حواس نداره .
عروسیه نه تولد .
کوچه تنگه بله . عروس قشنگه بله .
دست به زلفاش نزنید مرواری بنده بله .
بادا بادا مبارک بادا . ایشالا مبارک بادا .
مژگان عزیزم عروس شدنتو از صمیم قلب بهت تبریک می گم و برات آرزوی خوشبختی می کنم .
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
کوچ
دوباره کوچه ازکوچ یه همخونه دلش خونه
دوباره چشمه ی چشمام داره از گریه میخونه
** تقدیم به مژگان عزیزم **
عروسکم عروسیت مبارک
منو که دعوت نکردی تا عروس شدنتو ببینم .
ببینم که یه فرشته تو لباس عروسی چه شکلیه ؟
نبودم که بهت شاباش بدم .
نبودم تا تور لباستو بگیرم .
نبودم تا دسته گلتو پرت کنی و من بگیرم تا بخت منم مث تو بازشه .
ولی من برات دعا می کنم .
از خدا می خوام که تا ابد خوش بخت بشی .
اینم هدیه من به تو عروس خانوم قشنگ .
عزیزترینم م.د.م.ب
این مطلب همیشه در صدر وبلاگ خواهد بود . برای خواندن مطالب جدید به پستهای بعدی مراجعه کنید .
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چشمات
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز نا سازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدن که بازم
با چشمای کورم به راهت بشینم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
.
.
.
.
زمستون بود
بعد از یک سال و نیم همدیگرو دیدیم
منتظرم بودی
داشتی قدم میزدی
از پشت سر بهت نزدیک شدم
وقتی برگشتی منو دیدی
خشکت زد
زل زده بودی تو چشام
یهو وسط خیابون پریدیو بغلم کردی
.
.
.
یاد اون زمستون سرد به خیر
من و تو دوتایی با هم
دست تو دست هم
زیر بارون
هیچ کودوم چتر نداشتیم
خیس خیس شده بودیم
یه نقطه خشک تو بدنمون نبود
از همه جامون آب میچکید
مث دو تا موش آب کشیده
چقدر اون زمستون بارونی و سرد با تو دلچسب بود
مث بهار
هنوزم زمستون به یادت بهاره
.
.
وقتی داشتم میرفتم نمیدونستم کی بر میگردم
کاش هیچ وقت نمیرفتم
وقتی خداحافظی کردیم چشات پر اشک بود
کاش میموندم
دلم واسه اون چشای قشنگت تنگ شده
چشات معجزه قشنگ خدا بود
درشت و سیاه و معصوم
مثل آهو ؟
مث ماه ؟
مث خورشید ؟
نه
مث هیچ چیز
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
دلم گرفته
میخوام داد بزنم
یه جوری که تمام دیوارا و پنجره ها بلرزه
یه جوری که دلت بلرزه
***خوشبخت بشی گل نازم***
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چشمای خیس
بازم دوباره دلم گرفته
دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه
بگذار تا ببینمش
حال که میرود
ای اشک
از چه راه تماشا گرفته ای ؟
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
غرق تو میمیرم
باز دوباره تنهایی و شب و سکوتِ
باز دوباره یاد تو و غم نبودت
باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغضُ توی صدام گذاشتی
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرو ، نرو مگه چی میشه ؟
بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو
تو رفتی و من و حسّی پشت سرت گفتم نرو
جز با صدای تو آروم نمی گیرم
آهسته و تنها غرق تو میمیرم
رفتی و دل بریدی ساده از من و اون همه بی تابی
انگار نه انگار میگفتی با من میمونی تا صبح مهتابی
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
زود رفتی گلم
زود رفتی گلم
رفتی داغت موند رو دلم
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
شب و غم
بازم شب شد و این دل بی قراره
دلم طاقت دوریتو نداره
ببخشید عاشق پر اشتباهو
به قلب خسته جون بده دوباره
آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری
تو بازی زمونه جام بذاری
تو بی من بری من بی تو میمیرم
آخه شده بودی عزیزترینم
شب و غم و من و ابر پاره پاره
آسمون داره واسم یه ریز می باره
رفتی و حالا اشک خیس ابرا
گریه هاتو یاد من میاره
یاد چشات داره منو دیوونه می کنه
با غصه ها داره منو هم خونه می کنه
دل دیگه طاقت موندن نداره
دیوونه ی بی قراره
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
...
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
آرزو دارم
آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش ميكرد
و ای كاش آن دست ، دستان مهربان تو بود!
آرزوی آغوش گرمی را دارم
كه مرا در آغوش خود بگيرد
و در آغوشش با من با صدای آهسته درد دل كند
و ای كاش آن آغوش ، آغوش گرم تو بود!
آرزوی يك بوسه را دارم
بوسه ای از سوی يك لب سرخ
از سوی كسی كه زندگی من است و با تمام وجود دوستش دارم
كاش و ای كاش آن بوسه از سوی تو بود.
آرزوی پرواز را دارم
پرواز از اين سرزمين بی محبت ، ميخواهم سفر كنم
سفر به سوی سرزمين خوشبختی ها
و كاش همسفری بود و آن همسفر من تو بودی!
آروزی شنيدن صدای نفسهايت را دارم
كاش فاصله ای نبود و كاش ما در كنار هم بوديم
تا صدای نفسهای گرمت را احساس كنم
كاش مرزی نبود بين ما
و ای كاش اگرهم مرزی بود آن مرز تو بودی!
آرزو دارم دست درون موهايت كنم
و برايت در يك شب عاشقانه آواز لالايی را بخوانم ،
كاش همبستری بود و آن همبستر من تو بودی!
آرزو دارم حتی از دوردست ها نيز چهره ات را ببينم ، اما !
ای يار بعد از سفر كردنت همه چيز برايم يك رويا شده است
و ديدنت برايم يك آرزوی بزرگ !
ای يار مرا در اين سرزمين سوت و كور و بی مهر آرزو به دل نشاندی.
تو مرا تنها گذاشتی و خودت نيز با تنهايی خودت سوختی و ساختی !
آرزو دارم دوباره بيايی و تمام آرزوهايم را زنده كنی عزيزم!
آرزو دارم دستانت را در دست بگيرم
و تو را در آغوش خود بگيرم
و بر لبانت بوسه بزنم و بگويم كه خيلی دوستت دارم عزيزم
و ای كاش ای آرزوی من آن آرزوهای من همه تو بودی
تا ديگر نه آرزويی داشتم و نه ديگر رويايی را در سر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چقدر بیکاره دلم ...
نخواستم با غم بسازی
نخواستم هیچی نگی
نخواستم درد دلت رو
دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندون من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
تا دیدم میخوای بری
دلم راهتو سد نکرد
برو فردا مال تو
دیگه اینجا بر نگرد
بدون من بعد من
دلتو هر جا ، جا نذار
غم با من بودنو
تو مِن بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه ! پس چرا من تنها شدم ؟
چرا هر لحظم همیشه ، منم تنها با خودم ؟
یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم
چقدر قصّم خنده داره ، چقدر بیکاره دلم
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
هستي ات را نفروش
روي من شرط نبند ..
جاي تکخال قمار ..
جاي يک اسب سياه ..
پاي ميدان شکار ..
بر سرم عشق نپاش ..
مثل باران تگرگ ..
مثل يک شوخي تلخ ..
بين مهماني مرگ ..
پشت من راه نيا..
همچو يک عاشق ناب ..
باورت را نفرست..
رو به من،رو به سراب ..
هستي ات را نفروش
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چه فرق می کند
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
تن به طوفان سپار
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
به من بگو ای نازنین
به من بگو ای نازنین
کی ناز چشماتو خرید
کی طرحی از نگاه تو رو صفحه دلش کشید
کسی به جز تو نتونست قلب منو صدا کنه
کسی نبود به یاد تو آسمونو نگاه کنه
وقتی که دوستم نداری باید یه گوشه بمیرم
سر روی زانوم بذارم با غصّه هام جون بگیرم
دنیای من به ناز تو مثل یه بچه خواب میشه
چشمای من به یاد تو دوباره پر ز ِ آب میشه
چراغ خونه دلم با الماس نگاه تو
جون میگیره وجود من با اشوه، یک نگاه تو
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
اون كه عاشقانه خنديد
هر كسي هم نفسم شد
دست آخر قفسم شد.
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد.
اون كه عاشقانه خنديد
خنده هاي منو دزديد
زير چشم مهربوني
خواب يك توطئه ميديد
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
رفتم مرا ببخش
رفتم مرا ببخش مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
بر وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشک های دیده زلب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم
آزارم می دهی ... به عمد
اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم
نه گله ای
نه شکوه ای
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است
دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است
انتظار بی مفهوم است
نه کینه ای . نه بغضی . نه فریادی
فقط صدای چلک چلک باران
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم
باورم نمی شود
دیگر حتی خوابت را هم نمی بینم می ترسم می ترسم عادت کنم به درد نبودنت
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
این حق من نبود
چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که این حق من نبود
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
دلتنگیهامُ با تو قسمت می کنم
لحظه به لحظهٔ من به یاد تو میگذره....
به یاد وجودی سردو بی تفاوت که همیشه رویاهایِ من رو نادیده گرفت
درست نمیدونم چند وقته که تنها دلیلِ بودنم شدی، حسابِ شبهایی
که تا صبح به یادِ نگاهت اشک ریختم رو ندارم
به یاد نگاهی که هیچوقت ندیدمش
شاید باورت نشه اما من روزهای زیادیه که کنارِ تو زندگی می کنم.... شبها در آغوشت می خوابم وهمیشه
دلتنگیهامُ با تو قسمت می کنم
همیشه برات می نویسم...از عشقم،از رویاهام....تو هیچوقت نوشته هامُ نخوندی و شاید هیچوقت هم نخونی
همیشه برات گفتم.... از دردهام،از آرزوهام....اما تو هیچوقت حرفامُ نشنیدی و شاید هیچوقت هم نشنوی
اینها مهم نیست....حتی اینهم مهم نیست که به خاطر نا مهربونیات من همیشه اشک میریزم
مهم اینه که تو به آرزوهات برسی....مهم اینه که تو دردی نداشته باشی تو زندگیت
آره... مهم نیست که چشمایِ من خیسَن ،مهم اینه که تو بخندی، حتی به اشکهایِ من
اگه روزی دل سردت گرفت از این دنیا و آدما...یادت باشه یه نفر یه گوشهٔ این دنیا داره به تو فکر میکنه
و وقتی به تو فکر میکنه احساس میکنه زندگی قشنگه
هرچند اون پسربدونِ هیچ خاطره ای فقط به یک تصویر فکر میکنه
عزیزِ دل بیقرارم...من هیچوقت به دستایی که تورو لمس می کنه و چشمهایی که تورو نگاه می کنه
و تو ای عزیزترینِ من... و تو اونهارو دوست داری ،حسادت نمی کنم
من عاشقانه فرشته ای رو که به تو آرامش بده می بوسم
و تورو به کسی می سپارم که از من برای تو عاشقتر باشه
همه از من دلیلِ این عشق رو می پرسن...عشقی که بی هیچ نگاه و بی هیچ کلامی در من متولد شد
و رشد کرد.اما مگه اونها نمی دونن عشق دل میخواد نه دلیل...و من عاشقانه تو رو دوست دارم بی هیچ دلیلی و از تهِ دل
واما تو...توئی که همیشه خاکی ترین نیازت رو به افلاکی ترین احساسِ من ترجیح دادی، تمنای دلم رو
نادیده گرفتی و مثل همه به من و احساسم خندیدی...توئی که حتی اشکهای من هم دل سنگت رو نلرزوند
یه روزی میاد که تمامِ امیدت برایِ زندگی لبخند یک آدم دیگه ست...اون روز مطمئن باش که اون آدم
لبخندش رو از تو دریغ می کنه... در اون لحظه به یادِ من باش که برای دل شکستهٔ تو اشک میریزم
اینم حرف آخر...تو تمام دنیایِ منی...
تورو به خداقسم مواظب دنیایِ من باش
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
مرا آيا گناهي هست؟
مرا اينگونه باور کن
کمي تنها، کمي بيکس، کمي از يادها رفته
خدا هم ترک ما کرده، خدا ديگر کجا رفته؟!
نمي دانم مرا آيا گناهي هست؟
که شايد هم به جرم آن،غريبــي و جــدايـي هست؟
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
عشق بازی مطلقا ممنوع
یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است
دوره گردی در خیا بان ها محبت میفروخت
گوییا او هم بساط خویش را بر چیده است
عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است
عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد
عابری این تابلو را دور میدان دیده است
یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است
میروم از شهر این دلسنگهای کور دل
یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
آخرین حرف یه دلتنگ
توی چشمام غمو دیدی؟
دیدی عاشقت نبودم؟
من همون تنهای تنها
زیر گنبد کبودم
توی چشمام غمو دیدی؟
تو دیدی چه ها کشیدم؟
من همونم که همیشه
به تو از غصه رسیدم
من همونم که همیشه
واسه تو ترانه ساخته
شایدم اونکه همیشه
اوج لحظه هاشو باخته
آره چشمام پر معناست
خنده هامم پر درده
تو دلم یه گل آتیشه
اگه دستام خیلی سرده
حالا امروز بی تفاوت
توی جاده ها نشستم
نگران قصه نیستم
تو دل خودم شکستم
روزی که چشمامو بستم
قصه مون شد یه ترانه
من و تو بازیچه بودیم
با یه حس بچه گانه
اگه بی بهانه رفتم
با تو صادقانه بودم
واسه تو ترانه گفتم
اما عاشقت نبودم
من و تو هیچی نبودیم
نه دو عاشق نه دو ماهی
نه دو پنجره ی غمگین
نه نگاه چشم به راهی
نه من اون غریب آشنا
نه تو اون کوه بلندی
کار تو فقط همین بود
که به گریه هام بخندی
من ازت هیچی نخواستم
(کمکم کن) یه دروغ بود
همه چیز بین من و تو
یه چراغ بی فروغ بود
این ترانه هم تموم شد
آخرین حرف یه دلتنگ
آخرین حرف من از تو
از یه بیگانه ی دلسنگ
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
سوختم
سوختم
باران بزن شايد تو خاموشم كني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني
اه باران من سراپاي وجودم اتش است
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
دل شکسته
دانی که به پایت ز چه آسیب رسد؟
از بس که دل شکسته پامال تو شد.
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
بر سنگ قبر من بنوسيد . . .
بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود
اهل زمين نبود
نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان او که دائما ً از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري
براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر
پشت دري که باز نمي شد نشسته بود
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چه کودکانه همه چيزم شدي
گفتم دوستت دارم
چه صادقانه پذيرفتي
چه فريبنده آغوشم برايت باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه کودکانه همه چيزم شدي
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
عشق تو عجيب مرا پير کرده است
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است
نکند دل ديگري او را اسير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است
تنها دقايقي چند تاخير کرده است
گفتم امروز سرد بوده است
شايد موعد قرار تغيير کرده است
خنديد به سادگيم ايينه و گفت
احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت خوابي سالها دير کرده است
در آيينه به خود نگاه مي کنم
آه
عشق تو عجيب مرا پير کرده است
راست گفت ايينه که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام
چه بي پروا حضورم را شکستند
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : حسام